چرت و پرت!!
چرت، پرت، چرت، پرت، چرت، پرت، چرت، پرت، چرت، پرت،...

 


گاو جلبک به دهان!

... و این 17 ساله ای که هم اکنون در مقابل شماست، به آن 17 ساله ی گاوی که این پست(لینک) را نوشت، از اعماق وجودش فحش می دهد!

به دلایل بسیــار! که از جمله ی آن ها می توان به جوش هایی که به تازگی روی صورتش پدیدار گشته اند اشاره نمود :|

+ و آیا جوش فقط یک بهانه است؟!!




+ کلمات کلیدی : حس و حال، dr، +kana!e، i()m
+ نویسنده : کیانا ... + تاریخ : شنبه ٦ اردیبهشت ۱۳٩۳ ...       نظـــ..ـــر

هشت سین

نورور کلا در زمینه ی همدلی و همبستگی اعضای خانواده معجزه میکنه!

نمونه شم این که نتیجه ی دعوای دیروز من و خواهر گــــــرامیم سر این که «سرکه» بذاریم سر سفره یا سکه، این شد که سالمون سر یه سفره ی هشت سین و با حضور چهار نفرمون با خوبی و خوشی و آرامش و دوستی تحویل شد!

در حالی که اگر همین دعوا روز دیگه ای سر می گرفت، احتمالا نتیجه این میشد که سالمون سر یه سفره ی هفت سین، به صورت دو یا (در حالت خوشبینانه تر) سه نفره و با لباس سیاه تحویل می شد!

+جا داره همین جا از تمام دست اندر کاران صدا و سیما برای برنامه های جگرسوزشون در نوروز نود و سه سپاس گزاری کنم!

و از گوگل با اون لوگوی لوسش :|

و از همسایگان گرامی که از حموم هاشون چنــــان استقبال بی نظیری کردن که همچنان آب سرده!!

و یه سپاس ویژه از سایت سناد که لطفـــ کرد برای این که خیالمون دم عیدی راحت باشه و نگرانی نداشته باشیم، دو ساعت مونده به سال تحویل کارنامه های المپیادو گذاشت (خیر سرش)! و واسه همه از دم نوشت «پذیرفته نشده اید» و کلا یه حال ویژه ای داد بهمون سر سفره ی هشت سین! :|

++ نوروزتونم پیروز راستی! :)




+ کلمات کلیدی : :)، نوروز، انسانیت!، غـــرغــــــــر!!
+ نویسنده : کیانا ... + تاریخ : جمعه ۱ فروردین ۱۳٩۳ ...       نظـــ..ـــر

ز!

الیوم با مساعدات کثیر مدیره ی مکرمه ی محترمه ی... یک مراسمی رو در مدرسه ترتیب داده بودند بعضی از دانش آموزان عزیز

به مناسبت دهه ی فـ(؟!)ـجر!

اکثر قریب به اتفاق سرود های انقلابی این مراسم به زبان منفور و ملعون(!) و ... انگلیسی اجرا شد! * (باااور کن!!)

و همین امر مشت محکمی بود بر دهان تمام بلاد غربی و مبین آن بود که تحریم ها هیچ تاثیری بر ما نداشته اند

و ما به حول قوه ی الهی از خود این کشور ها هم فصیحانه تر انگلیسی تکلم میکنیم! (باشد که کور شوند از این همه ترقی روزافزون!)

و در این حیطه هم، مثل بقیه ی حیطه های علمی و ادبی و ...، به خودکفایی کامل رسیدیم بحمدالله!

* دیگر بخش ها هم به زبان کشور های دوست و برادر، عربی، برگزار شد که نیازی به گفتن نداره دیگه!

خودتونم باید حدس زده باشین!! :|

+ زادروز آسمون جونیم خجسته باد! :) 3>




+ کلمات کلیدی : ایران، ای کوفتــــ!! :|، هعــــــی!، dr
+ نویسنده : کیانا ... + تاریخ : دوشنبه ٢۱ بهمن ۱۳٩٢ ...       نظـــ..ـــر

من زیادی شاهکارم اصن :|

«من آدم بزرگــی خواهم بود!»

این امشب بسیار یهویی به دلم افتاد!

 و از همین رو برای جشن گرفتن کشف شدن توانایی های سرشارم به وسیله ی خودم، بسیار خوشال با چند تا آهنگ به پایکوبی پرداختم؛

برای نزدیک تر شدن به این هدف به جای ادبیات خوندن تلویزیون نگا کردم و به دانش خود بسیاااار افزودم؛

تهشم به شکلی خودجوش تصمیم گرفتم که به سپاس تاثیرگذاریم در جهان آینده

و برای اندوختن انرژی لازم برای نصب گل های بزرگی که قراره به سر جهان هستی بزنم،

بـــــه ایـــــن انـــــدازه خسته نکنم خودمو با درس خوندن!

الآنم دارم می اندیشم که چقد بد شد که نوبل انگارش* نداریم. هی باید نوبل فیزیک و شیمی بگیرم این جوری! :|

+ کلا برای رسیدن به اهدافم از هیچ کوششی فروگذار نمیکنم این روزا.. :|

*ریاضی 3>




+ کلمات کلیدی : جلبک نه خــــر! :|، ای کوفتــــ!! :|، لوسِ مسخـــره!، دفتر آبیه
+ نویسنده : کیانا ... + تاریخ : دوشنبه ٧ بهمن ۱۳٩٢ ...       نظـــ..ـــر

همچنان "کانا"!

کوچیک(تر) بودم، فک می کردم هیوده(چقد زشت میشه این جوری می نویسنش!!) ساله ها آدم های بسیار بزرگ منش و درس خونین! یه عینک خیلی ساده و شیک می زنن و لپاشون پوشیده از جوشه و بسی خوش رفتار و مثبتن و فقط به کنکورشون فک می کنن! سرشون فقط توی کتابشونه و از همسایه ها گرفته تا نونوا و سبزی فروش و عمه های مامانشون میگن که «این دختر چقدررر خانومه!»!

ولی خب من همونی که بودم، هستم هنوزم که!!

هنوز کارامو یادم میره! هنوز دوس دارم به جای تست عربی زدن رمان بخونم! هنوز پدر و عمه ی مادر گرامی «کانا» صدام می کنن! هنوز سر آزمونا کورترین آفریده ی گیتی میشم! هنوز با شور و شوق بی مانندی لواشک و پشمک می خرم! هنوز کوکوسبزی دوس ندارم! هنوز روی برگه های یادداشت نقاشی می کشم می چسبونمشون به دیوار! هنوز بامدادان با بدبختی بیدار میشم و شامگاهان با بدبختی می خوابم! هنوز تو خونه که راه میرم میخورم به در و دیوار!! هنوز اگه چیزی بیاد توی اتاقم، بازگشتش با خداس! هنوز لوبیاهای لوبیاپلو رو اول می خورم، بعد برنجشو با چنگال خُرد (البته مامانم بسیار پافشاری می کنه که از واژه ی "له" بهره بگیره در این باره!) نموده، در پایان نوش جان می کنم! هنوز جلبکم! هنوز با ناهارم آب یخ می خورم! هنوز عینک نمی زنم! هنوز لپام پوشیده از جوش نیس! هنوز مثبت نیستم! هنوز به کنکور فک نمیکنم! هنوز همسایه ها و نونوا و سبزی فروشی و عمه ی مامانم نمی گن «این دختر چقدررر خانومه!»...

من همونی که بودم هستم هنوزم! :):

+ قهوه سنگدل ترین و برنامه های ریکاوری گاوترین چیزایی هستن که در جهان یافت میشن! :|

++ دیدگاها رو جواب نمیدم تا وقتی که دوباره هوس چرت نویسی کنم! ببخشید!!




+ کلمات کلیدی : حس و حال، لوسِ مسخـــره!، دفتر آبیه، +kana!e
+ نویسنده : کیانا ... + تاریخ : شنبه ۱٤ دی ۱۳٩٢ ...       نظـــ..ـــر

تو این دوره زمونه...!

من و استاد، دیروز، سر کلاس:

- خودکار دارین؟

- نه!

- یه جعبه دستمال کاغذی گذاشتی تو کیفت؛ یه خودکار نیاوردی؟!

+ ینی حریم خصوصی دیگه معنا نداره تو این دوره زمونه! به جان خودم!!

++ چیه مگه؟! سرما خورده بودم خب! :دی

+++ وایمیسته، وایمیسته، وایمیسته، در حساس ترین لحظه ی صحبت طرف مقابل صدا میده.

این صدای دقیقه شمار تماس گوشیمو میگم! :|

++++




+ کلمات کلیدی : لوسِ مسخـــره!، هعــــــی!، ای کوفتــــ!! :|
+ نویسنده : کیانا ... + تاریخ : جمعه ۸ شهریور ۱۳٩٢ ...       نظـــ..ـــر

کامپیوتر ها هم روح دارند آیا؟!

چند وقت بود کامپیوترم یهو چند دقیقه بعد از روشن شدنش خاموش میشد!

منم هر چی دار و ندار و زندگی بود، ریختم تو یه فلش که بدم این موجودو بیرون درستش کنن!

وسط این انتقال زندگی هم شیش هزار بار خاموش شد!

همین که آخرین پوشه رو از کامپیوتر پاک کردم، یادم افتاد نریخته بودمش رو فلش!

و این گونه بود که همه ی عکسای دوران [بسیااار شیرین] راهنماییم به فنا رفتن! :| :((

و دقیقا از همون لحظه تا الآن این موجود احمقِ نفرت انگیز (و بی شعور* حتی!) یه بارم خود به خود خاموش نشده!! :|

* دقت داشته باشید که این واژه به شکل «بی شَعور» (با ــَـ روی شـ ینی!) و با تاکید روی «بـ» و «شَـ» و همراه با کمی سوز دل و درد و غم و اندوه و بدبختی در عمق صدا خوانده می شود!!

+

 




+ کلمات کلیدی : ای کوفتــــ!! :|، غـــرغــــــــر!!، هعــــــی!، dr
+ نویسنده : کیانا ... + تاریخ : پنجشنبه ۳۱ امرداد ۱۳٩٢ ...       نظـــ..ـــر

من مانده ام تنهای تنها با 6 مول کربن!

یه خواب دیدم که توش هر وقت «روح مهربونـــ»ـــ[کودک درونو دارین؟! :دی]ــو صدا می کردم، هر چی ازش می خواستم، (شا)تالاپ می افتاد پایین! منم که آینده نگـــر، به جای درس و زندگی و موفقیت و سعادت و طلای المپیاد شیمی حتی، دنت بیسکوییتی می خواستم!!*

+نقطه ی اوج داستان اینجاس که بعد از بیدار شدن، دو سه بار آزمایش کردم ببینم هنوزم کار میکنه یا نه!

++کار نکرد نمی دونم چرا! :| شما می دونین؟! :?

+++ تابستونتــون خجسته باد راستی! {#emotions_dlg.e28}

++++ اصن خودتونو برای این زلزله ی اردبیل نگران نکنینا! آخه ما می خوایم بریم اونجا مسافرت! اگه یه اتفاقی نمیفتاد جای نگرانی داشت!!

*اگه اون 6 تا حق انتخابو برای دنت [بیسکوییتی!] نسوزونده بودم، می تونستم میلیاردر باشم همــین اکنون(!)! رتبه یک کنکور 94 حتی!! دیگه 2 ماه به تابستونم می تونستم اضافه کنم که دست کم! :| شرکت دنت برای این همه خسارتی که به مشتریاش وارد می کنه چه توجیهی داره ینی واقعا؟! :|

+++++




+ کلمات کلیدی : i()m، چرت و پرت!!، :)، لوسِ مسخـــره!
+ نویسنده : کیانا ... + تاریخ : یکشنبه ٢٠ امرداد ۱۳٩٢ ...       نظـــ..ـــر

دادگاه خانواده!

آقای قاضی، ایشون مشکلی نداره. درخواست طلاق دادم چون دوسش دارم!

+نوشتن جانمان، بهتر است خاطره شوی تا چند خط چرند که ادای گذشته ها را در می آورد!

++ مهریه مان را بخشیدیم!

+++ نوشنتم هنوز هم هست! ولی بهتر است نوشتنمان دیگر نباشد!

++++ ببخشید هی نمیشه سر بزنم!




+ کلمات کلیدی : +kana!e
+ نویسنده : کیانا ... + تاریخ : پنجشنبه ۳٠ خرداد ۱۳٩٢ ...       نظـــ..ـــر

مادر...

به راستی که مادر برترین آموزگار است...

از شب بیداری هایش شکیبایی می آموزیم؛

و از اشک های پنهان شده پشت لبخندش، ایستادگی...

اما امروز چیزی از او آموختم، بس گرانبهاتر...

آموختم که...

... هیچ دیواری گذرناپذیر نیست؛

... هیچ محدودیتی شکست ناپذیر نیست؛

... اگر سخن دادخواهی ات را نشنیدند، فریاد دادخواهی سر بده؛

... اگر پشت دیوار کاستی ها ماندی، از خود دیوار ها پلی بساز؛

... گرچه با پیامک تماس شنیداری برقرار نتوان کرد،

دست کم می توان انگاشتی* از صدا را در ذهن مخاطب پدید آورد که!

:

مامان (3:35): ...(بخوانید: فلان چیز!) رو بیار پایین. لازم دارم

مامان (4:30): ... رو بیار پایین. لازم دارم (داااااد)

+التماس دعا!!!

++سر خواهیم زد!!

*تصوری




+ کلمات کلیدی : لوسِ مسخـــره!، چرت و پرت!!
+ نویسنده : کیانا ... + تاریخ : دوشنبه ۱۳ خرداد ۱۳٩٢ ...       نظـــ..ـــر


تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به چرت و پرت!! مي باشد.