چرت و پرت!!
چرت، پرت، چرت، پرت، چرت، پرت، چرت، پرت، چرت، پرت،...

 


شب چله مبارکــــــــــــــــــــــــــــ!!

سلــــــــــــــــــــــــــــــــــــام دوست جووووووونام! 

شب یلداتون مبارکـــــــــــــــــــــــــــــــــــ

یادتون نره امشبو جشن بگیرینا! حسابی خوش بذگرونینــــــــــــــا! فال حافظم یادتون باشه! ما ایرانیا خیلی سُنتای قشنگی داریم و قدرشو نمیدونیم. بازم امیدوارم شب خوبی داشته باشیملبخندمژهماچبغلچشمک

 


 

 




+ کلمات کلیدی : عشق، ایران
+ نویسنده : کیانا ... + تاریخ : چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٠ ...       نظـــ..ـــر

اعتماد به نفس!

سلــــــــــــام.

امروز دنبال یه منتی می گشتم توش «این چه وضعشه؟!» داشت.

منم که ماشالا سواد از سر و کولم می باره(یول)(!) ، رفتم تو گوگل سرچ کردم: «این چه وعضشه؟!»

بعد همون موقع دیدم اشتباهه، کلی داشتم خودمو سرزنش می کردم که صفحه ی گوگل اومد... دیدم نه بابا فقط من نبودم!  همین طوری صفحه ها دارن پشت سر هممیـــــــــــان...! «چه وعضشه»...«چه وعضشه»... «چه وعضشه»...

... گفتم نه بابا اوضاعم خیلی هم خراب نیست!! حداقل من بعدش فهمیدم غلط نوشتم! خلاصه، نمی دونید دیگه.. کلی هم اعتماد به نفس گرفتم... حال می کنید!؟ به من می گن خجستهابله غلط املایی به این افتضاحی داشته باشم، اعتماد به نفسم بالا میره!عینک

 




+ کلمات کلیدی :
+ نویسنده : کیانا ... + تاریخ : شنبه ۱٩ آذر ۱۳٩٠ ...       نظـــ..ـــر

نگرانی؟

فقط دو چیز وجود داره که نگرانش باشی: اینکه سالمی یا مریضی.
اگر سالم هستی، دیگه چیزی نمونده که نگرانش باشی؛ 
اما اگه مریضی، فقط دو چیز وجود داره که نگرانش باشی: اینکه دست آخر خوب می شی یا می میری.
اگه خوب شدی که دیگه چیزی برای نگرانی باقی نمی مونه؛ 
اما اگه بمیری، دو چیز وجود داره که نگرانش باشی: اینکه به بهشت بری یا به جهنم.
اگر به بهشت بری، چیزی برای نگرانی وجود نداره؛ 
ولی اگه به جهنم بری، اون قدر مشغول احوالپرسی با دوستان قدیمی می شی که وقتی برای نگرانی نداری!
پس در واقع هیچ وقت هیچ چیز برای نگرانی وجود نداره!! 
امیدوارم همیشه سلامت و شاد باشیچشمک




+ کلمات کلیدی :
+ نویسنده : کیانا ... + تاریخ : شنبه ۱٢ آذر ۱۳٩٠ ...       نظـــ..ـــر

تساوی...

معلم پای تخته داد می زد

 صورتش از خشم گلگون بود

 و دستانش به زیر پوششی از گرد پنهان بود

 ولی آخر کلاسی ها

 لواشک بین خود تقسیم می کردند

 وان یکی در گوشه ای دیگر «جوانان» را ورق می زد

 برای که بی خود های و هوی می کرد و با آن شور بی پایان

 تساوی های جبری را نشان می داد

 با خطی خوانا به روی تخته ای کز ظلمتی تاریک

 غمگین بود

 تساوی را چنین بنوشت:

 «یک با یک برابر است...»

 از میان جمع شاگردان یکی برخاست

 همیشه یک نفر باید بپا خیزد

 به آرامی سخن سر داد:

 تساوی اشتباهی فاحش و محض است...

 معلم مات بر جا ماند.

 و او پرسید:

 اگر یک فرد انسان واحد یک بود آیا باز

 یک با یک برابر بود؟

 سکوت مدهشی بود و سوالی سخت

 معلم خشمگین فریاد زد:

 آری برابر بود

 و او با پوزخندی گفت:

 اگر یک فرد انسان واحد یک بود

 آن که زور وزر به دامن داشت بالا بود

 وانکه قلبی پاک و دستی فاقد زر داشت پایین بود...؟

 اگر یک فرد انسان واحد یک بود

 آنکه صورت نقره گون

 چون قرص مه می داشت

 بالا بود

 وان سیه چرده که می نالید

 پایین بود...؟

 اگر یک فرد انسان واحد یک بود

 این تساوی زیر و رو می شد

 حال می پرسم یک اگر با یک برابر بود

 نان و مال مفت خواران

 از کجا آماده می گردید؟

 یا چه کس دیوار چین ها را بنا می کرد؟

 یک اگر با یک برابر بود

 پس که پشتش  زیر بار فقر خم می شد؟

 یا که زیر ضربت شلاق له می گشت؟

 یک اگر با یک برابر بود

 پس چه کس آزادگان را در قفس می کرد؟

 معلم ناله آسا گفت:

 ــ بچه ها در جزوه های خویش بنویسید:

 

                                یک با یک برابر نیست...


 




+ کلمات کلیدی : شعر
+ نویسنده : کیانا ... + تاریخ : پنجشنبه ۳ آذر ۱۳٩٠ ...       نظـــ..ـــر


تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به چرت و پرت!! مي باشد.