چرت و پرت!!
چرت، پرت، چرت، پرت، چرت، پرت، چرت، پرت، چرت، پرت،...

 


بدبختی!!

از دردی که تمام تنم را گرفته بود، بیدار شدم و پرستاری را دیدم که کنار تخت من ایستاده. 

گفت : « آقای فوجیما بخت یارتان بوده که از بمباران دو روز پیش هیروشیما جان سالم به در برده اید. اما حالا این جا در امان هستید، توی این بیمارستان.»

با صدای ضعیفی پرسیدم : « من الان کجا هستم؟ »

گفت : «ناکازاکی»

آلن ای مایر




+ کلمات کلیدی :
+ نویسنده : کیانا ... + تاریخ : پنجشنبه ۳ فروردین ۱۳٩۱ ...       نظـــ..ـــر


تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به چرت و پرت!! مي باشد.