چرت و پرت!!
چرت، پرت، چرت، پرت، چرت، پرت، چرت، پرت، چرت، پرت،...

 


...What doesn't kill you

به این ایمان دارم:

 

What doesn’t kill you makes you

 

stronger

 

اینم آهنگش:

..:download:..

شعرش در ادامه...

 



ادامــ.....ــه
+ کلمات کلیدی : شعر
+ نویسنده : کیانا ... + تاریخ : یکشنبه ٦ فروردین ۱۳٩۱ ...       نظـــ..ـــر

تساوی...

معلم پای تخته داد می زد

 صورتش از خشم گلگون بود

 و دستانش به زیر پوششی از گرد پنهان بود

 ولی آخر کلاسی ها

 لواشک بین خود تقسیم می کردند

 وان یکی در گوشه ای دیگر «جوانان» را ورق می زد

 برای که بی خود های و هوی می کرد و با آن شور بی پایان

 تساوی های جبری را نشان می داد

 با خطی خوانا به روی تخته ای کز ظلمتی تاریک

 غمگین بود

 تساوی را چنین بنوشت:

 «یک با یک برابر است...»

 از میان جمع شاگردان یکی برخاست

 همیشه یک نفر باید بپا خیزد

 به آرامی سخن سر داد:

 تساوی اشتباهی فاحش و محض است...

 معلم مات بر جا ماند.

 و او پرسید:

 اگر یک فرد انسان واحد یک بود آیا باز

 یک با یک برابر بود؟

 سکوت مدهشی بود و سوالی سخت

 معلم خشمگین فریاد زد:

 آری برابر بود

 و او با پوزخندی گفت:

 اگر یک فرد انسان واحد یک بود

 آن که زور وزر به دامن داشت بالا بود

 وانکه قلبی پاک و دستی فاقد زر داشت پایین بود...؟

 اگر یک فرد انسان واحد یک بود

 آنکه صورت نقره گون

 چون قرص مه می داشت

 بالا بود

 وان سیه چرده که می نالید

 پایین بود...؟

 اگر یک فرد انسان واحد یک بود

 این تساوی زیر و رو می شد

 حال می پرسم یک اگر با یک برابر بود

 نان و مال مفت خواران

 از کجا آماده می گردید؟

 یا چه کس دیوار چین ها را بنا می کرد؟

 یک اگر با یک برابر بود

 پس که پشتش  زیر بار فقر خم می شد؟

 یا که زیر ضربت شلاق له می گشت؟

 یک اگر با یک برابر بود

 پس چه کس آزادگان را در قفس می کرد؟

 معلم ناله آسا گفت:

 ــ بچه ها در جزوه های خویش بنویسید:

 

                                یک با یک برابر نیست...


 




+ کلمات کلیدی : شعر
+ نویسنده : کیانا ... + تاریخ : پنجشنبه ۳ آذر ۱۳٩٠ ...       نظـــ..ـــر

چه عصر ارتباطاتی!!!

از آن روزی که در ایران موبایل آمد به محفل­ها

تماس آسان نمود اول ولی افتاد مشکل­ها

 

به No Response To Paging عادت کرده گوش اما

از اشکالات SMS چه خون افتاده در دل­ها

 

ندارد آنـــتنی اما مزایایی دگر دارد

شده یک جور بازیچه به دست بچه خوشگل­ها!

 

نه اینترنت، نه MMS، نه SMS... خداوندا!

"کجا دانند حال ما سبکباران ساحل­ها"

 

ولی چون قبض می­آید چنان می­سوزد اعماقت

که گویی خورده­ای یک­سال از انواع فلفل­ها!

 

چه عصر ارتباطاتی! عجب فن آوری­هایی!

نمی­دیدند توی خواب هم این وضع را "بل"ها!




+ کلمات کلیدی : شعر
+ نویسنده : کیانا ... + تاریخ : پنجشنبه ٢۱ مهر ۱۳٩٠ ...       نظـــ..ـــر

پلاک

پلاک خانه ما، فرد است. 

روزهای زوج مجبوریم در خیابان بخوابیم!!!

 




+ کلمات کلیدی : گیلاس آبی، شعر
+ نویسنده : کیانا ... + تاریخ : جمعه ۱٥ مهر ۱۳٩٠ ...       نظـــ..ـــر

 

تکیه گاهم نیستی آرام جانم نیستی

می وزد طوفان درد بادبانم نیستی!

نیستی هروقت محتاج توام

امشبی که سخت محتاج توام

امشبی که مرگ می خندد به من

می رسم تا لحظه ی تنها شدن

قایقی بی بادبان و ناگزیر

غرق رویاهای قایقران پیر

بی هدف درگیر امواج بلا

عشق من را می برد تا ناکجا

تکیه گاهم نیستی آرام جانم نیستی

می وزد طوفان درد بادبانم نیستی





+ کلمات کلیدی : عشق، شعر
+ نویسنده : کیانا ... + تاریخ : جمعه ۱٥ مهر ۱۳٩٠ ...       نظـــ..ـــر

نماز، نیاز...
بیایید در نامه هایمان برای خداوند

کلمات را صادقانه بنویسیم

چون او خوب می داند

که چه وقت "نماز" ؛

اشتباه چاپی "نیاز " می شود!

"گیلاس آبی"




+ کلمات کلیدی : گیلاس آبی، شعر
+ نویسنده : کیانا ... + تاریخ : جمعه ۱٥ مهر ۱۳٩٠ ...       نظـــ..ـــر

معنای زندگی

این روزها معنای زندگی...

نهفته در لبخند پرندگان

به انسان هایی است که

از آخرین تکه ی نان شان هم

نمی گذرند!

"گیلاس آبی"

 

 

 

 

 




+ کلمات کلیدی : گیلاس آبی، شعر
+ نویسنده : کیانا ... + تاریخ : جمعه ۱٥ مهر ۱۳٩٠ ...       نظـــ..ـــر

درخت ها!!!

او درخت ها را قطع می کند

برای ساختن پرچم های...

حفاظت از محیط زیست!!!

 


"گیلاس آبی"




+ کلمات کلیدی : گیلاس آبی، شعر
+ نویسنده : کیانا ... + تاریخ : جمعه ۱٥ مهر ۱۳٩٠ ...       نظـــ..ـــر

حلول


یک شب از دست کسی
باده ای خواهم خورد
که مرا با خود تا آن سوی اسرار جهان خواهد برد
با من از هست به بود
با من از نور به تاریکی
از شعله به دود
با من از آوا تا خاموشی
دورتر شاید تا عمق فراموشی
راه خواهد پیمود
کی از آن سرمستی خواهم رست ؟
کی به همراهان خواهم پیوست ؟
من امیدی را در خود
بارور ساخته ام
تار و پودش را با عشق تو پرداخته ام
مثل تابیدن مهری در دل
مثل جوشیدن شعری از جان
مثل بالیدن عطری در گل
جریان خواهم یافت
مست از شوق تو از عمق فراموشی
راه خواهم افتاد
باز از ریشه به برگ
باز از بود به هست
باز از خاموشی تا فریاد
سفر تن را تا خاک تماشا کردی
سفر جان را از خاک به افلاک ببین
گر مرا می جویی
سبزه ها را دریاب
با درختان بنشین
کی؟ کجا؟ آه نمی دانم
ای کدامین ساقی
ای کدامین شب
منتظر می مانم

                               فریدون مشیری




+ کلمات کلیدی : شعر
+ نویسنده : کیانا ... + تاریخ : جمعه ۱٥ مهر ۱۳٩٠ ...       نظـــ..ـــر

تو به من خندیدی

حمید مصدق:

تو به من خندیدی
و نمی‌دانستی
من به چه دلهره از باغچه‌ی همسایه
سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلوده به من کرد نگاه
سیب دندان‌زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز
سال‌ها هست که در گوش من آرام، آرام
خش‌خش گام تو تکرارکنان می‌دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق این پندارم،
که چرا خانه‌ی کوچک ما سیب نداشت؟

 

 

 

 



ادامــ.....ــه
+ کلمات کلیدی : عشق، شعر
+ نویسنده : کیانا ... + تاریخ : پنجشنبه ٢٤ شهریور ۱۳٩٠ ...       نظـــ..ـــر

نیا باران

نیا باران

زمین جای قشنگی نیست

من از جنس زمینم و خوب می دانم

که گل در عقد زنبور است

اما یک طرف سودای بلبل،

 یک طرف بال و پر پروانه را هم دوست می دارد

نیا باران پشیمان می شوی از آمدن

زمین جای قشنگی نیست

در ناودان ها گیر خواهی کرد

من از جنس زمینم خوب می دانم

که اینجا جمعه بازار است

و مردم عشق را در بسته های زرد کوچک نسیه می دادند

در اینجا قدر مردم را به جو اندازه می گیرند

در این جا شعر حافظ را به فال کولیان در به در اندازه می گیرند

نیا باران زمین جای قشنگی نیست

نیا باران

نیا باران




+ کلمات کلیدی : شعر
+ نویسنده : کیانا ... + تاریخ : پنجشنبه ٢٤ شهریور ۱۳٩٠ ...       نظـــ..ـــر

!!مجادله بر سر یک خال!!

!!مجادله در ادبیات بر سر یک خال!!

 

حافظ:
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند بخارا را

صائب تبریزی:
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا را
هر آنکس چیز می بخشد ز مال خویش می بخشد
نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را

شهریار:
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم تمام روح اجزا را
هر آنکس چیز می بخشد بسان مرد می بخشد
نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را
سر و دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند
نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را

محمد عیادزاده:
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
خوشا بر حال خوشبختش، بدست آورد دنیا را
نه جان و روح می بخشم نه املاک بخارا را
مگر بنگاه املاکم؟چه معنی دارد این کارا؟
و خال هندویش دیگر ندارد ارزشی اصلاً
که با جراحی صورت عمل کردند خال ها را
نه حافظ داد املاکی، نه صائب دست و پا ها را
فقط می خواستند این ها، بگیرند وقت ما ها را.....؟؟!!




+ کلمات کلیدی : شعر
+ نویسنده : کیانا ... + تاریخ : پنجشنبه ٢٤ شهریور ۱۳٩٠ ...       نظـــ..ـــر

پنج وارونه!

 پنج وارونه چه معنا دارد ؟!
خواهر کوچکم از من پرسید 
من به او خندیدم 
کمی آزرده و حیرت زده گفت 
روی دیوار و درختان دیدم 
باز هم خندیدم 
گفت دیروز خودم دیدم 
مهران پسر همسایه 
پنج وارونه به مینو میداد 
آنقَدَر خنده برم داشت که طفلک ترسید 
بغلش کردم و بوسیدم و با خود گفتم 
بعدها وقتی غم 
سقف کوتاه دلت را خم کرد 
بی گمان می فهمی 
پنج وارونه چه معنا دارد




+ کلمات کلیدی : عشق، شعر
+ نویسنده : کیانا ... + تاریخ : یکشنبه ٢٠ شهریور ۱۳٩٠ ...       نظـــ..ـــر

گیلاس آبی

این نردبان امید است!

برای رسیدن به آرزو هایت 

باید از آن بالا بروی...

نگران هیچ چیز نباش دوست من

من پایه اش را محکم گرفته ام!!!

 

"گیلاس آبی"




+ کلمات کلیدی : گیلاس آبی، شعر
+ نویسنده : کیانا ... + تاریخ : جمعه ۱۸ شهریور ۱۳٩٠ ...       نظـــ..ـــر

مگس!

مگسی را کشتم
نه به این جرم که حیوان پلیدیست، بد، است
و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است
طفل معصوم به دور سر من میچرخید
به خیالش قندم
یا که چون اغذیه ی مشهورش تا به آن حد، گَندم
ای دو صد نور به قبرش بارد
مگس خوبی بود
……
من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد
مگسی را کشتم




+ کلمات کلیدی : عشق، شعر
+ نویسنده : کیانا ... + تاریخ : پنجشنبه ۱٧ شهریور ۱۳٩٠ ...       نظـــ..ـــر


تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به چرت و پرت!! مي باشد.