چرت و پرت!!
چرت، پرت، چرت، پرت، چرت، پرت، چرت، پرت، چرت، پرت،...

 


من زیادی شاهکارم اصن :|

«من آدم بزرگــی خواهم بود!»

این امشب بسیار یهویی به دلم افتاد!

 و از همین رو برای جشن گرفتن کشف شدن توانایی های سرشارم به وسیله ی خودم، بسیار خوشال با چند تا آهنگ به پایکوبی پرداختم؛

برای نزدیک تر شدن به این هدف به جای ادبیات خوندن تلویزیون نگا کردم و به دانش خود بسیاااار افزودم؛

تهشم به شکلی خودجوش تصمیم گرفتم که به سپاس تاثیرگذاریم در جهان آینده

و برای اندوختن انرژی لازم برای نصب گل های بزرگی که قراره به سر جهان هستی بزنم،

بـــــه ایـــــن انـــــدازه خسته نکنم خودمو با درس خوندن!

الآنم دارم می اندیشم که چقد بد شد که نوبل انگارش* نداریم. هی باید نوبل فیزیک و شیمی بگیرم این جوری! :|

+ کلا برای رسیدن به اهدافم از هیچ کوششی فروگذار نمیکنم این روزا.. :|

*ریاضی 3>




+ کلمات کلیدی : جلبک نه خــــر! :|، ای کوفتــــ!! :|، لوسِ مسخـــره!، دفتر آبیه
+ نویسنده : کیانا ... + تاریخ : دوشنبه ٧ بهمن ۱۳٩٢ ...       نظـــ..ـــر

همچنان "کانا"!

کوچیک(تر) بودم، فک می کردم هیوده(چقد زشت میشه این جوری می نویسنش!!) ساله ها آدم های بسیار بزرگ منش و درس خونین! یه عینک خیلی ساده و شیک می زنن و لپاشون پوشیده از جوشه و بسی خوش رفتار و مثبتن و فقط به کنکورشون فک می کنن! سرشون فقط توی کتابشونه و از همسایه ها گرفته تا نونوا و سبزی فروش و عمه های مامانشون میگن که «این دختر چقدررر خانومه!»!

ولی خب من همونی که بودم، هستم هنوزم که!!

هنوز کارامو یادم میره! هنوز دوس دارم به جای تست عربی زدن رمان بخونم! هنوز پدر و عمه ی مادر گرامی «کانا» صدام می کنن! هنوز سر آزمونا کورترین آفریده ی گیتی میشم! هنوز با شور و شوق بی مانندی لواشک و پشمک می خرم! هنوز کوکوسبزی دوس ندارم! هنوز روی برگه های یادداشت نقاشی می کشم می چسبونمشون به دیوار! هنوز بامدادان با بدبختی بیدار میشم و شامگاهان با بدبختی می خوابم! هنوز تو خونه که راه میرم میخورم به در و دیوار!! هنوز اگه چیزی بیاد توی اتاقم، بازگشتش با خداس! هنوز لوبیاهای لوبیاپلو رو اول می خورم، بعد برنجشو با چنگال خُرد (البته مامانم بسیار پافشاری می کنه که از واژه ی "له" بهره بگیره در این باره!) نموده، در پایان نوش جان می کنم! هنوز جلبکم! هنوز با ناهارم آب یخ می خورم! هنوز عینک نمی زنم! هنوز لپام پوشیده از جوش نیس! هنوز مثبت نیستم! هنوز به کنکور فک نمیکنم! هنوز همسایه ها و نونوا و سبزی فروشی و عمه ی مامانم نمی گن «این دختر چقدررر خانومه!»...

من همونی که بودم هستم هنوزم! :):

+ قهوه سنگدل ترین و برنامه های ریکاوری گاوترین چیزایی هستن که در جهان یافت میشن! :|

++ دیدگاها رو جواب نمیدم تا وقتی که دوباره هوس چرت نویسی کنم! ببخشید!!




+ کلمات کلیدی : حس و حال، لوسِ مسخـــره!، دفتر آبیه، +kana!e
+ نویسنده : کیانا ... + تاریخ : شنبه ۱٤ دی ۱۳٩٢ ...       نظـــ..ـــر

تو این دوره زمونه...!

من و استاد، دیروز، سر کلاس:

- خودکار دارین؟

- نه!

- یه جعبه دستمال کاغذی گذاشتی تو کیفت؛ یه خودکار نیاوردی؟!

+ ینی حریم خصوصی دیگه معنا نداره تو این دوره زمونه! به جان خودم!!

++ چیه مگه؟! سرما خورده بودم خب! :دی

+++ وایمیسته، وایمیسته، وایمیسته، در حساس ترین لحظه ی صحبت طرف مقابل صدا میده.

این صدای دقیقه شمار تماس گوشیمو میگم! :|

++++




+ کلمات کلیدی : لوسِ مسخـــره!، هعــــــی!، ای کوفتــــ!! :|
+ نویسنده : کیانا ... + تاریخ : جمعه ۸ شهریور ۱۳٩٢ ...       نظـــ..ـــر

من مانده ام تنهای تنها با 6 مول کربن!

یه خواب دیدم که توش هر وقت «روح مهربونـــ»ـــ[کودک درونو دارین؟! :دی]ــو صدا می کردم، هر چی ازش می خواستم، (شا)تالاپ می افتاد پایین! منم که آینده نگـــر، به جای درس و زندگی و موفقیت و سعادت و طلای المپیاد شیمی حتی، دنت بیسکوییتی می خواستم!!*

+نقطه ی اوج داستان اینجاس که بعد از بیدار شدن، دو سه بار آزمایش کردم ببینم هنوزم کار میکنه یا نه!

++کار نکرد نمی دونم چرا! :| شما می دونین؟! :?

+++ تابستونتــون خجسته باد راستی! {#emotions_dlg.e28}

++++ اصن خودتونو برای این زلزله ی اردبیل نگران نکنینا! آخه ما می خوایم بریم اونجا مسافرت! اگه یه اتفاقی نمیفتاد جای نگرانی داشت!!

*اگه اون 6 تا حق انتخابو برای دنت [بیسکوییتی!] نسوزونده بودم، می تونستم میلیاردر باشم همــین اکنون(!)! رتبه یک کنکور 94 حتی!! دیگه 2 ماه به تابستونم می تونستم اضافه کنم که دست کم! :| شرکت دنت برای این همه خسارتی که به مشتریاش وارد می کنه چه توجیهی داره ینی واقعا؟! :|

+++++




+ کلمات کلیدی : i()m، چرت و پرت!!، :)، لوسِ مسخـــره!
+ نویسنده : کیانا ... + تاریخ : یکشنبه ٢٠ امرداد ۱۳٩٢ ...       نظـــ..ـــر

مادر...

به راستی که مادر برترین آموزگار است...

از شب بیداری هایش شکیبایی می آموزیم؛

و از اشک های پنهان شده پشت لبخندش، ایستادگی...

اما امروز چیزی از او آموختم، بس گرانبهاتر...

آموختم که...

... هیچ دیواری گذرناپذیر نیست؛

... هیچ محدودیتی شکست ناپذیر نیست؛

... اگر سخن دادخواهی ات را نشنیدند، فریاد دادخواهی سر بده؛

... اگر پشت دیوار کاستی ها ماندی، از خود دیوار ها پلی بساز؛

... گرچه با پیامک تماس شنیداری برقرار نتوان کرد،

دست کم می توان انگاشتی* از صدا را در ذهن مخاطب پدید آورد که!

:

مامان (3:35): ...(بخوانید: فلان چیز!) رو بیار پایین. لازم دارم

مامان (4:30): ... رو بیار پایین. لازم دارم (داااااد)

+التماس دعا!!!

++سر خواهیم زد!!

*تصوری




+ کلمات کلیدی : لوسِ مسخـــره!، چرت و پرت!!
+ نویسنده : کیانا ... + تاریخ : دوشنبه ۱۳ خرداد ۱۳٩٢ ...       نظـــ..ـــر

به جای درس خوندن...!

تازگیا یک علاقه ی قلنبه شده ای به خواندن رمان پیدا کرده ایم!

چنان که از بامدادان تا شامگاهان می نشینیم یک رمان را میخوانیم یهو!

خدا را سپاس که خستگی را نیز آفرید!

وگرنه از شامگاهان تا بامدادان نیز می نشستیم یک رمان دیگر هم می خواندیم احتمالا!!

حالا این که بعدش انقدر چشم و چالمان در می آید که نمی توانیم درس بخوانیم مهم نیس که!!

مشکل اینجاس که انقدر پشت سر هم می خوانیمشان، قاطی می کنیم داستان ها را با هم!!

از دیروز هم هرچه می اندیشیم ، یادمان نمی آید الیزابت بنت تهش با آقای راچستر ازدواج کرد یا با گیلبرت بلایت!!!!

+دست انتشارات افق درد نکند واقعا!

رمان ها را نصف می کند که در وقت صرفه جویی شود!!

بسیار لطف کرده "جین ایر" را به جای نصف، یک چهام کرده است تازه!!




+ کلمات کلیدی : چرت و پرت!!، لوسِ مسخـــره!
+ نویسنده : کیانا ... + تاریخ : پنجشنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳٩٢ ...       نظـــ..ـــر

خجستــــــــه!!

درود درووود!

خوبید همگی؟! خوشید؟! تندرستید؟!

روز بزرگداشت خواجه نصیر الدین طوسی خجسته باد!

روز پرستار نیز!

بزرگداشت پروین اعتصامی جانمان را بگو!

ملی شدن صنعت نفت هم!

نوروزتان پیروز راستی!!

سیزده به درتان نیز!

بزرگداشت سعدی حتی!

+ما آمدیم سرانجام! خسته نباشیم!!

++با سپاس از همه ی دوست جان هایمان که یادمان بودند و نبودند!

و پوزش از همه ی آن هایی که هی سر می زدند و هی می دیدند آپ نکرده ایم هنوز!

+++روز خلیج پارس و مادر و آموزگار و فردوسی و خیام و بهینه سازی مصرف و پدر و دزفول و...

را نیز خجسته باد می گوییم پیشاپیش!!

شاید زد به سرمان، تا دو ماه دیگر هم نیامدیم!

اصن که گفته جلبک ها سر ندارند؟!




+ کلمات کلیدی : چرت و پرت!!، نوروز، لوسِ مسخـــره!
+ نویسنده : کیانا ... + تاریخ : پنجشنبه ٥ اردیبهشت ۱۳٩٢ ...       نظـــ..ـــر

بیدارمان کند یکی!

چندیست که زندگیمان همچو خواب می گذرد!!

همچو خواب که نه! در خواب می گذرد کلاً!!

باید حق بدهید بِهِمان البته!

دوری از کلاس های شیرین فیزیک بس دشوار است...

و بیدار ماندن به هنگامِ نبودِ این فرصت طلایی برای رفت کمبود خوابمان، بس دشوارتر!!

+البته کلاس های جغرافیا و دینی نیز در رفع کمبود خوابمان کمک شایانی کردند ها!!




+ کلمات کلیدی : جلبکانه، لوسِ مسخـــره!، حس و حال
+ نویسنده : کیانا ... + تاریخ : جمعه ٢٢ دی ۱۳٩۱ ...       نظـــ..ـــر

فــــــنّ وبلاگ نویسی!!

شیش ساعت است داریم به این صفحه سفیده نگا می کنیم؛ چرت می نویسیم؛ پاک می کنیم!

چه کاری است خب!؟!

با یک جمله حل است همه ی این ها!

«نمی آید!!»

هورا! ما آپیدیم! به همین سادگی! به همین خوشمزگی!

به این می گویند فـــــن وبلاگ نویسی! بروید حالش را ببریییید!

+ نهاد در آن جمله ی محبوبمان (نمی آید)، نوشتنمان است!

صرفا جهت اطلاع آن هایی که چرت های قبلیمان را نخوانده اند!!




+ کلمات کلیدی : لوسِ مسخـــره!، چرت و پرت!!، لج درآر!، dr
+ نویسنده : کیانا ... + تاریخ : شنبه ۱٦ دی ۱۳٩۱ ...       نظـــ..ـــر

تکلیف ما را روشن بنمایید!!

یک عدد سوال!!

قرار بود همان اول 21 دسامبر برویم هوا یا آخرش؟؟!

اگر قرار بوده همان اول هایش برویم هوا که پس هیچی نشد چرا خب؟!!! بپاشیم برویم دینیمان را بخوانیم برای امتحان شنبه! :|

اگر قرار بوده آخرهایش بمیریم، می توانیم امیدوار باشیم که هنوز تا آخر امروز وقت هست برای پریدن امتحان دینیمان [و خودمان]!!

+ البته فرقی هم نمی کند! تنها این فرق می کند که علت مرگمان را بنویسند «انفجار زمین» یا «انفجار مغز در اثر مطالعه ی دینی»!

++ ما به تازگی پی برده ایم که چرت گو تر از ما نیز هست!! تازه طرفدار هم دارند یه عااالمه!!

+++ میگوییم حالا که این جوریاست، ما هم از همین جا اعلام می کنیم که شنبه صبح، ساعت 10، زمین در یکی از زبانه های خوشید گیر می کند یهو!! تا ساعت 12 هم همان جا می ماند؛ بعد میاید بیرون! بدون کوچک ترین درصد کباب شدگی!! اصن جای نگرانی نیس! اما بنا بر دلایلی که برایمان روشن نیس هنوز، پیش بینی می کنیم که خطرات ناشی از این گیر کردگی سر جلسات امتحان خودنمایی خواهند کرد فقط! دینی مخصوصا!! به همین دلیل شنبه همه تعطیلید! بروید حال کنید!!!

++++ ما را نکشییید لطفاااا!! نمی دانیم چرا نمی شد بیاییم هی!!

+++++ نچ نچ نچ! دو ماه هیچ چرتی نگفتیم ینی واقعا؟؟! باید روی قسمت خجالت کشِ مغزمان کار کنیم!!




+ کلمات کلیدی : لوسِ مسخـــره!، چرت و پرت!!، dr
+ نویسنده : کیانا ... + تاریخ : جمعه ۱ دی ۱۳٩۱ ...       نظـــ..ـــر

هدفمان!!

امروز 2 ساعت رفتیم باشگاه؛

بعد 3 ساعت است داریم خودمان را با شیرینی خامه ای و شکلات خفه می کنیم!!

خسته شده بودیم خب آخه!!

کالری کیلویی چند است؟!

اصن مگه آزار(!) داریم بسوزانیم کالری های به این نازی را؟!

هدف اصلی از ورزش کردن این است که ورزشکار باشد آدم (جلبک ینی!)!

بعد ورزشکار صدایش کنند؛ بعد ذوق کند یه عالمه!

کلی هم سبب افتخار آفرینی می شود برای جامعه ی جلبکان تازه!!

بلی! چنین هدفات(!) مهمی داریم ما!!

+چی بگوییم اینجا؟!




+ کلمات کلیدی : چرت و پرت!!، :)، لوسِ مسخـــره!، جلبک قهرمان!!
+ نویسنده : کیانا ... + تاریخ : پنجشنبه ٤ آبان ۱۳٩۱ ...       نظـــ..ـــر

نوشتنمان نمی آید... ولی چِرتمان چرااااا!

خیلی لوس بود این تکه!! پاک نمودیمش!!

(خلاصه اش این بود که خرخون شدیم ما!!)

 

++++++اووووف! مایه ی شرررم نیست واقعا؟!

10 سال رفته ایم مدرسه؛

10 روز است داریم پرونده ی این 10 سال را زیر و رو می کنیم دنبال یک شَرگری(!) در این دوران پررررباررر!

بعد چه یافتیم فکر می کنید؟!

هیچــــــی!

«اووووف! مایه ی شرررم نیست واقعا؟!»




+ کلمات کلیدی : لوسِ مسخـــره!، حس و حال، :(
+ نویسنده : کیانا ... + تاریخ : چهارشنبه ٥ مهر ۱۳٩۱ ...       نظـــ..ـــر

مهــــــریه

نه... دیگر نمی توانم به این زندگی ادامه دهم...

خسته ام از این بود و نبودن های تکراری...

از بی مهری هایش... بی توجهی هایش...

از التماس کردن خسته شده ام دیگر...

«آمدنـ»ـی که با این همه التماس باشد، همان بهتر که «نیامدن» بماند

...

نیا... نمی خواهمت دیگر!

 

+مهریه مان را گذاشتیم اجرا؛ درخواست طلاق غیابی هم دادیم تازه!

++نوشتن جان یا تا قران آخر مهریه ی ما را می دهی؛ یا آب خنک نوش جان! :دی




+ کلمات کلیدی : +kana!e، چرت و پرت!!، لوسِ مسخـــره!، حس و حال
+ نویسنده : کیانا ... + تاریخ : چهارشنبه ۱٥ شهریور ۱۳٩۱ ...       نظـــ..ـــر

آخ!

ما مایه ی افتخار جلبکان سراسر جهانیم!

ما خیلی جلبک مهمی هستیم!

ما مفید هم هستیم حتی!

ما اگر نبودیم الآن نبود او هم!

همان نی نی گوگولیه را می گوییم که وسط خیابان داشت از کالسکه با مخ می رفت تو زمین!

بلی! همانی که ما در زمین و هوا گرفتیمش!

دقت کنید: ما گرفتیمش! ما! خود خودمان!

+امضا هم می دهیم!

++این نشانِ جلبک ماندگار ما چه شد پس؟!

+++مامان همین نی نی گوگولیه پس از 6 ساعت که بچه اش را در دستان ما دید

و تازه فهمید مغز بچه اش در شُرف پخش شدن بر آسفالت خیابان بوده، گفت:

«آخ!»

ینی مرسی عکس العمل واقعــا!




+ کلمات کلیدی : جلبک قهرمان!!، جلبکانه، لوسِ مسخـــره!، انسانیت!
+ نویسنده : کیانا ... + تاریخ : جمعه ۱٠ شهریور ۱۳٩۱ ...       نظـــ..ـــر

دریای تاریکــــــ

می دانید...

بســـــــــــــی پشیمانیم!

که چرا از بچگی کلاس شنا نرفتیم...

اگر شنا بلد بودیم حداقل شاید امیدی به نجاتمان بود...

شاید می توانستیم خود را نجات بدهیم از این دریای بیرحمِ تاریکِ اینترنت نام!

+آسمون جونم کجایی که ببینی لک لکه آلبرتتو بلعید...!

++ما چرا انقدر دیر می آپیم؟؟ هااان؟؟

+++دلتان آب همین جوری!!

++++پختیم!




+ کلمات کلیدی : چرت و پرت!!، حس و حال، لوسِ مسخـــره!
+ نویسنده : کیانا ... + تاریخ : چهارشنبه ۱۱ امرداد ۱۳٩۱ ...       نظـــ..ـــر

عنکبوت!

[جیغ بنفـــــش!]، عنکبوووووت!

.

+اَ! وبلاگمان چه تار عنکبوتی بسته! همش 9 روز نبودیما!

++تازه خاک هم گرفته کلی!

+++چرا مث این مجسمه ها مرا می نگرید همین جوری؟! بپاشید دیگر!

بپاشید اینجا را آب و جارو کنید! ما هم می نشینیم می تماشاییم!

++++جلبک ها از بس که گوگولی و مااااااهند، هیشکی نمی تواند ولشان کند اصن!

به همین دلیل نوشتن جانمان دلش تنگید، برگشت!

+++++ما خودمان را کشتیم، تهش هم نفهمیدیم جرئت درست است یا جرأت!




+ کلمات کلیدی : چرت و پرت!!، لج درآر!، لوسِ مسخـــره!
+ نویسنده : کیانا ... + تاریخ : پنجشنبه ٢٩ تیر ۱۳٩۱ ...       نظـــ..ـــر

پیـ«ـزوری»

+حال نداشتیم بیشتر از این!خمیازه

شرمنده دیگه. امکانات در حد همین پست پیزوری بود!




+ کلمات کلیدی : :)، لوسِ مسخـــره!، +kana!e
+ نویسنده : کیانا ... + تاریخ : چهارشنبه ٧ تیر ۱۳٩۱ ...       نظـــ..ـــر


تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به چرت و پرت!! مي باشد.