حســــــــــود!

مردی از این که زنش به گربه خانه بیشتر از او توجه می کرد ناراحت بود، یک روز گربه را برد و چند تا خیابان آن طرف تر ول کر. ولی تا به خانه رسید، دید گربه زود تر از اون برگشته خونه، این کار چندین دفعه تکرار شد و مرد حسابی کلافه شده بود. بالاخره یک روز گربه را با ماشین گرداند، از چندین پل و رودخانه پارک و غیره گذشت و بالاخره گربه را در منطقه ای پرت و دور افتاده ول کرد. آن شب مرد به خانه بر نگشت... آخر شب زنگ زد و به زنش گفت: اون گربه کره خر خونه هست؟
زنش گفت: آره.
مرد گفت: گوشی رو بده بهش، من گم شدم!

/ 6 نظر / 4 بازدید
سام

سلام کیانا جان.کجایی دیگه به ما سر نمیزنی عزیزم. به هرحال ما به یادتیم. www.khabaronline.persianblog.ir [چشمک][بغل][قلب]

هستی

سلام عزیزم [لبخند] خیلی خیلی قشنگ بود.... منم آپـــم عزیزم. حتمأ بیا که حسابی دلم تنگ شده برات. راستی , قالب نو مبارک خانومی [بغل]

عاطفه

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااام. منه پررو باز اومدم[ماچ]