دسته گلی برای مادر...

مردی مقابل گل فروشی ایستاد.

او می‌خواست دسته گلی برای مادرش که

در شهر دیگری بود سفارش دهد تا برایش پست شود.

وقتی از گل فروشی خارج شد٬ دختری را دیدکه در کنار

درب نشسته بود و گریه می‌کرد. مرد نزدیک دختر رفت و از او پرسید:

«دختر خوب چرا گریه می‌کنی؟»

دختر گفت: می‌خواستم برای مادرم یک شاخه گل بخرم ولی پولم کم است.

مرد لبخندی زد و گفت: با من بیا٬ من برای تو یک دسته گل

خیلی قشنگ می‌خرم تا آن را به مادرت بدهی.

وقتی از گل فروشی خارج می‌شدند دختر در حالی که

دسته گل را در دستش گرفته بود لبخندی

حاکی از خوشحالی و رضایت بر لب داشت. مرد به دختر گفت:

می‌خواهی تو را برسانم؟ دختر گفت: نه، تا قبر مادرم راهی نیست!

مرد دیگرنمی‌توانست چیزی بگوید٬ بغض گلویش را گرفت و دلش شکست.

طاقت نیاورد٬ به گل فروشی برگشت٬ دسته گل را پس گرفت و

۲۰۰ کیلومتر رانندگی کرد تا خودش آن را به دست مادرش هدیه بدهد!

شکسپیر می‌گوید:

به جای تاج گل بزرگی که پس از مرگم برای تابوتم می‌آوری،

شاخه ای از آن را همین امروز بیاور

/ 7 نظر / 36 بازدید
الهام

سلام خیلی قشنگ بود ولی افسوس که همه ما وقتی یکی می میره قدرشو می دونیم... یه نظر بدم اگه ناراحت نمیشی فونتشو عوض کن راحت خونده نمشه ... ممنون عزیز[گل]

مارکو جون

میشــــه اسـم پاک تو رو دل خـــــدا نوشت میشه با تو پر کشید تــــوی راه سرنوشت میشـــه با عطـر تنت تا خــــود خـدا رسید میشــه چشــم نازتو رو تن گلهــــا کـشید مادرم جـــــونم فـدات برم قــــربــون چشات تو اگــــــــه نگام کنی جون میدم واس نگات 

محمدرضا

دوست عزیز این یکی از زیباترین مطالبی بود که توی عمرم خوندم.

وحید

معنی واقعی چرت و پرت